محسن حججی

حرفهایم No Comments »

سخت است از تو گفتن و نوشتن.

اما یک جمله : خوشا به حالت images

خوانده شده

کتاب No Comments »

- دختر شینا

- من زنده ام

- وقتی مهتاب گم شد

- سفر به گرای ۲۷۰ درجه

کتابهای بالا کتابهایی هستند که خاطرات افراد را در زمان جنگ بیان می کند.

دختری که رهایش کردی

کتاب No Comments »

این کتاب قدرت و جسارت دو زن را نشان می دهد که با تمام تهمتها و مخالفتهای جامعه حرف خود را زدند و بسوی هدف خود گام برادشتند.

خیلی جذاب بود، وقتی شروع به خواندنش می کردم خواب از چشمهایم می پرید.

مریم میرزاخانی

حرفهایم No Comments »

دوست داشتم از تو بگویم، اما چه بگویم ، من حتی تو را تا لحظه ی مردنت نمی شناختم، اما فقط می خواستم بگویم نگاهت مرا مجذوب خود کرد و امیدوارم غرق در الطاف الهی شوی.الفاتحه

42085a29-8ebb-48f4-b200-53f9e23a2145

 

 

 

 

روزهای حنایی _ ۱۳۳

روزهاي حنايي No Comments »

- حنانه گفتن حانیه را خیلی دوست دارم ،بحدی که برای هر کار کوچکی می گویم: حانیه مامان آباج حنانه را صدا بزن

بعضی از کلمات ی که حانیه می گوید:

- آره: آده

- بله: بده

- بستنی: بتی

-یاسی: آسی

- حانیه به خاطر علاقه فراوانی که به پسرعمه ام طاها دارد کل پسرهای هم قد او را طاها صدا می زند

- وقتی می افتد و جایی از بدنش درد می گیرد آن قسمت را می گیرد و می گوید: درد

- تازگی هر چیز خوردنی که به حانیه می دهم یکی دیگه برای حنانه درخواست می کنه

نوبتی ام که باشه نوبت حنانه خانمه

- دوست حنانه چیپس و لواشک و آب معدنی برای خودش و حنانه خریده بود اما حنانه گفته بود : مامانم میگه آدم حرمت ماه رمضانو باید حفظ کنه و چیزی بیرون نخوره ، بهمین خاطر رفته بودن گوشه ای از مغازه و خوردنی هاشون خورده بودن، احساس  شادی به خاطر اینکه حنانه به حرفهایم اهمیت تمام وجودم را فرا گرفت.

 

ترور

حرفهایم No Comments »

من نمی توانم شماهایی که عزیزانتان را در حادثه ترور (۱۲ رمضان) از دست دادید درک کنم اما فقط می توانم بگویم : همدردی مرا پذیرا باشید امیدوارم خداوند به شماها صبر جمیل دهد.

قدرت کثیف

حرفهایم No Comments »

- پیروان مسلم بن عقیل را از جنگ ترساندند، آنچنان حیله و فریب به کار بردند که عاقبت آن چیزی که نباید می شد، شد، حال وضعیت الان جامعه ی ماست بعضی برای رسیدن به قدرت  دروغ ها و تهمتهای زیادی زدند و کارها و حرکات زشتی انجام دادند، هر چند به قدرت رسیدند ، و خیلی به بی ادبی  و دروغگوهایشان افتخار می کنند، اما امیدوارم ۴ سال آینده مردم از اعتمادشان به دولتی که پایه و اساسش دروغ و تهمت و ناسزا بود پشیمان نشوند .

روزهای حنایی _ ۱۳۲

روزهاي حنايي No Comments »

خاطرات شیرخوارگی حنانه خانم داره با حانیه خانم تکرار میشه، حنانه حدود ۱۹ ماهه بود که  به علت ویروسی که وارد بدنش شد یک هفته تب شدید داشت حالا حانیه در ۱۹ ماهگی باز هم به خاطر ویروس ۵ روز تب شدید داشت.

حانیه بالاخره یاد گرفت مرا با اسم ماما صدا بزند، هرچند اسم حنانه را از همه کلمه هایی که تا حالا یاد گرفته است قشنگتر ادا می کند، اوایل که حنا را “اَنا” صدا می زند حالا او را با صدای دلربایش “حَنا” صدا می زند.

 

خاک بازی حنانه و حانیه خانم در عید ۱۳۹۶

IMG_9010 IMG_9016

روزهای حنایی_۱۳۱

روزهاي حنايي No Comments »

- حانیه خانم یکسال و نیم اش را گذراند، شکر خدا واکسنهایش نیز تموم شد، تازگی با حالت بسیار زیبایی بابایش را صدا میزند ، با حالت نازی میگه “بَبا” ، خانم جان طاها که اسم پسرعمه ام  است را نیز با صدای زیبایش ادا می کند، زهرا را نیز با “دَرا” صدا می زند.

- حانیه خانم سر سفره وقتی نوشابه می خواد لیوانش را با التماس رو به افراد میگرد و ادای صدای در نوشابه را در می آورد یعنی میگه “تس″ ، خانمی علاقه عجیبی به چایی و شکلات و شیرینی داره به اندازه ای که راحت می تونی با این سه چیز اون به سمت خودت بکشی.

- وقتی حانیه خانم پسر عمه اش (امیر علی) را می بینید صدایش را کلفت می کند و می گوید”دادا” منظورش همان داداش است.

- موهای حانیه کاملا برعکس حناست، حنانه موهای صاف و خوشگلی داره اما حانیه موهایش کاملا فر است و شانه زدنش مشکل است.

- حانیه عاشق حنانه خانم است و هر کاری را حنانه می کند خانمی تقلید می کند بماند که گازهای وحشتناکی از حنانه می گیرد به حدی که گریه اش را در می آورد.

حالا نوبتی ام که باشه نوبت حنانه خانمه

- حنانه خانم تازگی تونسته آیه اول آیه الکرسی را حفظ کند و نماز را تقریباً یاد گرفته است، با حانیه نیز واقعاً مهربان است، در درس املایش خیلی خوب شده، بماند هنوز بی حوصلگی اش در یادگیری و گریه های سرسام آورش به قوت خودش باقی مانده است.

- حنانه به معلمش گفته بود در کوچکی به سفر حج رفته است ،معلم نیز با لبخند جوابش داده بود که: بخاطر همینه اینقدر نورانی هستی

 

مادر بزرگ

حرفهایم No Comments »

چند سالی ست که حسرت زیادی را بر دلم نهادی، حسرتی چون خوردن دستپخت خوشمزه ات، یکهویی سر زدن به ما، برای حنانه شعر گفتن، و…..

دادای مهربانم  می دانم که این دو سال آخر نه مرا شناختی و نه دخترانم اما اطمینان دارم بعد از رفتنت خوب همه را به یاد آوردی ولی صد حیف که دیگر نبودی.

چهل روز از رفتن گذشت کاش تو را در بوسهای جدایی غرق می کردم کاش ساعتها می نشستم و به چهره بیمارت خیره می شدم ،دادا دوستت دارم خیلی 

 

Esfand85_11

Design by:FoxTheme & Photoshop Brushes
Site RSS Comments RSS