روزهای حنایی – ۱۳۶

روزهاي حنايي No Comments »

- بَشین

- نَزن

- دَیدی(لیلی)

- دَرا(زهرا)

- بابا ژان(بابا جان)

- آسر(یاسر)

- دندلی(صندلی)

- آشوق(قاشق)

- بَشاب(بشقاب)

- جَجَر(بابا جعفر)

- اَمر اَدی(امیر علی)

- از بس بهش گفتم حانیه بابات اومد وقتی  همسرم میاد و ازش می پرسند حانیه کیه؟ میگه بابات

- مُتِن(محسن)

- دَلام(سلام)

- ادو(الو)

- اَتاتس(خداحافظ)

-تَهسی(تسبیح)

- اَربلا(کربلا)

- نتُن(نکن)

لغات بالا بخشی از کلمه هایی است که حانیه خانم بیان می کند.

حنانه و حانیه  با تمام شباهتها و تفاوتهایی که با هم دارند ولی آرام بودن  در هر دوی آنها مشترک است.

روزهای حنایی – ۱۳۵

روزهاي حنايي No Comments »

IMG_9140[1]

 ژست عکس گرفتن حنانه و حانیه خانم

 

 

روزهای حنایی – ۱۳۴

روزهاي حنايي No Comments »

- خداوندا بر ما منت گذاشته ای و دو دسته گل به ما عطا فرمودی هرچند نه توان شکر نعمتهایت را دارم نه خواهم داشت، اما به دور از ادب است که حتی نگوییم پروردگارا ممنونم به خاطر کل داشته ها و نداشته هایم.

حال که سخن از گلهایم شد دوست دارم از شیرین کاری هایشان سخن بگویم

- در حال کار کردن بودم حنانه نیز مرتب پشت سرم بود و یکریز حرف می زد یهو گفت: مامان من دوست دارم وقتی شما پیر شدید اول من بمیرم آخه من تحمل ندارم مرگ شما را ببینم ، من بدون شما نمی تونم زندگی کنم.(خیلی براش ناراحت شدم که از همین الان به این چیزها فکر می کند)

- عمه ام به دخترش گفت یه لیوان شربت برای حانیه بریز، حانیه که با چشم دختر عمه ام را دنبال می کرد یکهو با صدای بلند گفت آسی(یاسی) مامان، یعنی برای مامانمم بریز (اون لحظه احساسی داشتم وصف ناپذیر)

- به حانیه گفتم: مامان جان برو کالسکه ی عروسکتو بیار، بی معطلی به چشمام نگاه کرد و دهانش را به حالت غنچه درآورد و گفت: تووووتو

- حانیه خانم تازگی به صدای جیغ کشیدن امیر علی(پسر عمه اش) واکنش نشان می دهد، همین هفته گذشته امیر علی بی دلیل شروع به جیغ زدن کردن حانیه بی معطلی یکی زد تو سرش و بعدش شروع به نصحیت کردنش کرد(وای این لحظه آنقدر خنده داره که هر بار تکرار کنه بازم می خندیم)

- برای اطلاع از اوضاع درسی حنانه خانم رفتم مدرسه شان طبق معمول معلمشان از دست بی دقتی و بازیگوشی اش شاکی بود.

- بحث کردن های حنانه حسابی مرا کلافه کرده به حدی که بعضی اوقات میگم من دیگه جوابتو نمی دم.

میانمار

حرفهایم No Comments »

بای ذنب قتلت

 

محسن حججی

حرفهایم No Comments »

سخت است از تو گفتن و نوشتن.

اما یک جمله : خوشا به حالت images

خوانده شده

کتاب No Comments »

- دختر شینا

- من زنده ام

- وقتی مهتاب گم شد

- سفر به گرای ۲۷۰ درجه

کتابهای بالا کتابهایی هستند که خاطرات افراد را در زمان جنگ بیان می کند.

دختری که رهایش کردی

کتاب No Comments »

این کتاب قدرت و جسارت دو زن را نشان می دهد که با تمام تهمتها و مخالفتهای جامعه حرف خود را زدند و بسوی هدف خود گام برادشتند.

خیلی جذاب بود، وقتی شروع به خواندنش می کردم خواب از چشمهایم می پرید.

مریم میرزاخانی

حرفهایم No Comments »

دوست داشتم از تو بگویم، اما چه بگویم ، من حتی تو را تا لحظه ی مردنت نمی شناختم، اما فقط می خواستم بگویم نگاهت مرا مجذوب خود کرد و امیدوارم غرق در الطاف الهی شوی.الفاتحه

42085a29-8ebb-48f4-b200-53f9e23a2145

 

 

 

 

روزهای حنایی _ ۱۳۳

روزهاي حنايي No Comments »

- حنانه گفتن حانیه را خیلی دوست دارم ،بحدی که برای هر کار کوچکی می گویم: حانیه مامان آباج حنانه را صدا بزن

بعضی از کلمات ی که حانیه می گوید:

- آره: آده

- بله: بده

- بستنی: بتی

-یاسی: آسی

- حانیه به خاطر علاقه فراوانی که به پسرعمه ام طاها دارد کل پسرهای هم قد او را طاها صدا می زند

- وقتی می افتد و جایی از بدنش درد می گیرد آن قسمت را می گیرد و می گوید: درد

- تازگی هر چیز خوردنی که به حانیه می دهم یکی دیگه برای حنانه درخواست می کنه

نوبتی ام که باشه نوبت حنانه خانمه

- دوست حنانه چیپس و لواشک و آب معدنی برای خودش و حنانه خریده بود اما حنانه گفته بود : مامانم میگه آدم حرمت ماه رمضانو باید حفظ کنه و چیزی بیرون نخوره ، بهمین خاطر رفته بودن گوشه ای از مغازه و خوردنی هاشون خورده بودن، احساس  شادی به خاطر اینکه حنانه به حرفهایم اهمیت تمام وجودم را فرا گرفت.

 

ترور

حرفهایم No Comments »

من نمی توانم شماهایی که عزیزانتان را در حادثه ترور (۱۲ رمضان) از دست دادید درک کنم اما فقط می توانم بگویم : همدردی مرا پذیرا باشید امیدوارم خداوند به شماها صبر جمیل دهد.

Design by:FoxTheme & Photoshop Brushes
Site RSS Comments RSS