سمیه موسی نژاد

سقوط مادر

بدون دیدگاه

هچنان در شوک تلفن مادر بود. مادرش را خود صبح به محل کار قبلی اش رساند و گفت می خواهد تسویه حساب آخر را با صاحب کارش انجام دهد. وقتی که به محل کار قبلی مادر رسید ازدحام جمعیت بر استرسش افزود، از ماشین که پیاده شد بی حسی عجیبی در پاهایش حس می کرد ولی با سختی فروان خودش را به جلوی جمعیت رساند بیرون آمدن شعله های آتش از پنجره استرسش را چند برابرکرد،ولی وقتی فهمید زنی که خود را برای جلوگیری از سوختن به پنجره آویزان کرده مادرش است مثل جن گرفتها فقط فریاد می کشید و التماس می کرد که مادرش را نجات دهند، غافل از اینکه او نمی دانست مادر ۶۰ ساله اش مدت زیادی توان گرفتن لبه های لیز پنجره را نداشت و بالاخره مادر….



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


هفت × 9 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>