روزنوشته‌های یک مادر

امان از غفلت

بدون دیدگاه

 امان از این سرعت زمان یک سال گذشت واقعاْ ۳۶۵ روز از عمرمان گذشت خوب یا بد گذشت٬ من خودم اگر به زمان شمسی حساب کنم پارسال این موقع دقیقاْ همین شب یعنی شب ۲۲ شهریور ماه چند ساعتی می شد که به مدینه رسیده بودیم چقدرم خسته بودیم. اما به زمان قمری این موقع مکه بودیم درست کنار قبله ی حاجات ٬ فکرش را بکنید در ماه میهمانی خدا درست پیش خانه ی خدا٬ درست که من اینارو میگم نه برای اینکه من خیلی توفیق پیدا کردم٬ نه این طوری هام نیست٬ بنده اگه دلش پیش خدا باشه شرطه٬ من اینرو برای این بیان کردم که بخودم بگم “دختر تو چقدر از گذر زمان غافلی “

خدایا کمکمان کن که از وقتمان نهایت استفاده را ببریم (البته استفاده ی  خوب)

آمین یا رب العالمین



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× سه = 12

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>