سمیه موسی نژاد

تصمیم کبری

بدون دیدگاه

اندر حکایات مبلهای ما
من و همسرم سه سال بعد از ازدواجمان مستقل شدیم خب برای مستقل شدن وسایلی لازم است که شکر خدا بیشتر از یک زندگی ساده وسیله داشتیم اما خب به علت بزرگ بودن خانه مجبور شدیم یک دست مبل بخریم که هال خلوت به نظر نرسد  خب ما نیز سعی کردیم مبل ارزان بخریم،میهمانیهای مداوم باعث شد که مبلهای ارزانمان خیلی زودتر از تصورمان خراب شوند ،چند سال گذشت و آنقدر در گوشم زمزمه کردن که هال به این بزرگی یک دست مبل برایش کم است کاشکی یک دست دیگر بخرید من نیز در گوش همسرم وزوز می کردم که کاشکی دو دست مبل داشتیم بیچاره حریف من که نشد یک دست مبل بالاخره برایم خرید، حال که دو دست مبل داریم همه شروع کردن به حرف زدن در مورد مبلهای اولمان که وضعشان خیلی ام خوب نیست ، مادرشوهرم نیز این حرفها را که می شنید ناراحت می شد و مرتب از ما می خواست که مبلهایمان را عوض کنیم غافل از اینکه من تصمیم گرفته بودم وآن اینکه، باید مقابل این رفتارهای زشت بایستم مهم نیست دیگران پشت سرم چه می گویند مهم اینه که من اگه خواستم یک وسیله بخرم برای راحتی خودم و خانواده ام بخرم نه برای حرف مردم.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


شش − 3 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>