روزنوشته‌های یک مادر

تلخی ای که هنوز در کامم مانده است

۱ دیدگاه

شنیده بودم که چیزی را که زیاد ببینی برایت عادی می شود، اما باور نکرده بودم تا اینکه برای مسافرت کوتاه مدتی به تهران سفر کردم و آنچه را که در شهر خودم ندیده بودم(و یا متوجه آن نبودم) دیدم و بسیار متاثر شدم.

کودکان گل فروش و دست فروش که در خیابانهای تهران به کرات دیده می شوند، آنچیزی بود که آزارم داد. این را می دانم که مردمان با بی اعتنایی فراوان از کنار تلخ ترین صحنه ای که می توانستند اما نمی خواستند که ببینید عبور می کردند.

همین!



  1. هدی می‌گه:

    سلام سمیه ی عزیزم
    (غیبت که نمی کردی)منم خیلی دوست دارم با همه بچه های سما(لیلا،آزاده،فاطی،سارا،سمر)
    سال نو رو به جمع سه نفریتون تبریک میگم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


9 + نُه =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>