روزنوشته‌های یک مادر

حرف دل

۱ دیدگاه

دخترک همین که بوی شیرینی مغازه شیرینی فروشی به مشامش رسید از پدر تقاضای شیرینی کرد اما غافل از اینکه پدر پولی برای خرید شیرینی نداشت و سعی کرد حواس دختر را با چیزهای دیگر خیابان مشغول کند ولی نگاه دختر همچنان به مغازه بود و نگاه من به سوی دختر .



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


9 − دو =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>