روزنوشته‌های یک مادر

حرف دل

۳ دیدگاه‌ها

از این که چیزی را به دست بیاورم و به خاطر آن اطرافیانم را فراموش کنم،

از این که دائم دیگران را به خاطر رفتارشان سرزش کنم و خودم دقیقاً آن رفتاررا تکرارکنم،

از این که از دیگران سواستفاده کنم،

حسابی حالم را می گیرد.

اما متاسفانه یکی از بهترین دوستانم چنین رفتارهای را با من داشت ، آنقدر حالم گرفته شده که دوست داشتم او را فراموش کنم تا شاید مرحمی برحال خرابم شود،ولی آنقدربا اوصمیمی بودم که حتی از پس این کار بر نیامدم.

خاله ام  از چت های که با دوستش (که ازدواج کرده و به خاظر شغل همسرش به کشور مکزیک رفته اند) انجام می دهد بعضی اوقات با من حرف می زند،

با آنکه اندازه من و دوستم با هم صمیمی نبودند اما هنوز با هم ارتباط صمیمانه دارند،اما من و دوستم…………



  1. ليلا می‌گه:

    سلام
    خوبی؟حناخوبه؟

    پریشب خواب دیدم آش رشته نذری داشتی

    گفتم بهت بگم نکنه نذری داشته باشی که ادا نکردی

  2. هدی می‌گه:

    سلام عزیزم
    اشکالی نداره بگذار و بگذر چون توی دنیایی زندگی میکنیم که از هر چیزی بتونیم فرار کنیم از نامردی و دورویی نه…

  3. مهری می‌گه:

    شاید با هاتون همدرد باشم چون تنها چیزی که این روزا داره جون منو آتیش میزنه همین سواستفادس همین که کسی که فک می کنی بهترینه حالا بدترین میشه به خاطر چیزایی که فقط خودشو میبینه و میخاد بدترشم اینه که نتونی باور کنی نتونی بدت بیاد بازم این تو باشی که قبول باشی. اره اینم درد منه.

    اما بیا بی خیال

    بیا فقط به این فک کنسم که به هر کسی دبگه از این به بعد کمک می کنیم کاری میکنیم نه به خاطر خودشون باشه به خاطر اینه که فقط هر کسی فرستاده ای از خداست و تو در نهایت هر کاری داری فقط واسه خدا انجام میدی نه به خاطر بنده اش.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


6 × = هجده

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>