سمیه موسی نژاد

حسرت

بدون دیدگاه

روزهای اسفند به سرعت در حال سپری شدن هستند و من هنوز نتواسته ام تحویل سال را با جای خالی پدربزرگم تصور کنم، هیچ فکر نمی کردم لحظه تحویل سال ۹۷ آخرین سالی است که از او عیدی می گرفتیم، کاش می دانستم و آن عیدی را در شیشه ای از بلور زینتی نگه اش می داشتم، کاش می دانستم و آن را چون جواهری با ارزش در جعبه ی مخصوص جواهرات نگه اش می داشتم و کاش کاش
بابا علی، نیستی اما یادت نه تنها از یاد من بلکه از ذهن حانیه نیز پاک نشده است:
“بعد از نماز در حال دعا کردن بودم که حانیه آمد و از من خواست که با او به اتاقش بروم من چند لحظه از او وقت گرفتم که دعاهایم را بگویم بعد با او می آیم، حانیه که از صحبت کردن و سوال کردن دست بردار نبود گفت: برای کی دعا می کنی، گفتم برای همه، گفت برای بابا علی ام دعا می کنی”
می دانم که به عنوان نوه کار خاصی را برایت انجام نداده ام اما ما را و بچه هایمان را دعا کن



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


8 × = چهل

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>