روزنوشته‌های یک مادر

حسرت

بدون دیدگاه

من صدای شکسته شدن قلبش راشنیدم، من صدای وای پسرم را از آسمان شنیدم، آن زمان که پسرک یتیم با حسرت به لباسهایی که پدر ومادری برای فرزندش خریده بودن نگاه می کرد، کاش نمی شنیدم.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


یک × = 4

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>