روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی-۲۵

بدون دیدگاه

حنانی  روی شکم باباش می نشیند و با دست به صورت باباش می زند و کلمه ات ات را همزمان ادعا می کند، البته خانم کوچیک فکر می کند به هر چیزی که می زند باید کلمه ات را نیز ادعا کند.

عسل بابا برعکس بچه های هم سن و سالش که وارد محیط جدیدی می شوند تا مدتی ساکت می نشینند،خانمی بعد از بازدید چشمی از افراد و محیط شروع به شیطنت می کند.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


پنج × = 10

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>