سمیه موسی نژاد

روزهای حنایی- ۳۷

بدون دیدگاه

دو سال با تمام سختیها و خوشی هاو شیرینیهایش گذشت. حنانه خانم دو ساله شد حالا او راه می رود،کامل حرف می زند ،حرفش را می تواند به ما بفهماند ، شیرین زبانی می کند، خودش را شدیداً برای بابایش لوس می کند، به نقاشی علاقه شدیدی دارد، از خوردن برنج و بستنی و پرتغال و آبش لذت فراوان می برد، با ما قرآن می خواند، نماز را نیز از ما تقلید می کند، به بازی کردن با بچه های بزرگتر از خودش که اذیتش نکند علاقه مند است، از دیدن فیلمهایی خانوادگی لذت می برد، آنقدر بیرون رفتن را دوست دارد که شادی اش را با گفتن حرفهای چرت و پرت نشان می دهد، به ندرت از عروسک بزرگ خوشش می آید، بین سه وعده غذایی صبحانه را دوست دارد، بازی با خمیر مجسمه خیلی او را سرگرم می کند، از اینکه روسریهای من را مثل چادر بپوشد و با آن راه برود احساس خیلی خوبی دارد، از اینکه تنها به اتاقش برود به شدت می ترسد علت ترسش را نیز آمدن عمو بیان می کند(حنانه عمو ندارد او مردهای نا آشنا را عمو صدا می زند)، کتاب را مخصوصاً کتابهای تاتی را دوست دارد. خوابیدن در بغل بابایش را به خوابیدن بر روی متکا ترجیح می دهد.

در این دو سال سفرهایی حنانه خانم به همراه من و همسرم از جمله زیارت مکه مکره و مدینه منوره در مرداد ۱۳۹۰، سه بار رفتن به اصفهان، مکرر به تهران، یک بار به قم اردیبهشت ۱۳۹۰، چندین بار به کرمانشاه داشته است.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ یک = 5

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>