روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی- ۴۷

۱ دیدگاه

- حسابی اعصابم را خراب کرده است بیشتر به خاطر زدن بچه های کوچکتر، متاسفانه من نیز به خاطر این قضیه سرش داد می زنم.

- امروز صبح بعد از خوردن صبحانه خانم جان گفت: “من هیچ کس رادوست ندارم فقط خدا را که در مکه است را دوست دارم”

 

حنانه و مائده(دختر خاله ام)

 

 



  1. hoda می‌گه:

    salam azizam
    hanane ro az tarafe man beboos, ye gaz ham az dastesh begir

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


هشت − 4 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>