روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی- ۵۹

بدون دیدگاه

صحبتهای حنانه درباره عید

حنانه خانم عید را با سفره هفت سین می دانست، عموی حنا با حنا شوخی کرد که حنانه عید تمام شد اما حنانه با یک قیافه کاملا جدی گفت چرا دروغ می گی هنوز که سفره هفت سین هست.

۱۴ فروردین بود که ما سفره هفت سینمان را دیگر جمع کردیم عسل بانو از من پرسید مامان عید تمام شد من نیز گفتم آره دوباره گفت پس مامان چرا هنوز در برنامه کلید سفره هفت سین دارد؟

گفتگوی حنانه با آباج(دختر عمه ام)

حنانه:آباج کاش دوباره عید بیاد

آباج:چرا حنانه خانم؟

حنانه: آخه وقتی عید بود خونمون شلوغ بود  خاله زهرا ،خاله فرشته،عمومحسن،عمومیثم،عموغلام همگیشون جمع بودند خیلی لذت داشت با هم می رفتیم کوه



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


− یک = 7

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>