سمیه موسی نژاد

روزهای- حنایی ۶۲

بدون دیدگاه

جارو دستی خانه بابا جون حنانه گم شده بود و مامان جون نیز به آن نیاز فوری داشت مامان جون از همگی ما سراغ آن را گرفت و ما نیز آخرین مکانی که آن را رویت کرده بودیم به ایشان می گفتیم اما اثری ازش نبود تا اینکه نوبت به حنانه خانم رسید حنانه در جواب گفت داخل اتاق گذاشته ام  اما داخل اتاق نیز نبود مامان جون به خانمی گفت عزیزم آنجا که نبود خانم جان با یک قیافه کاملاً جدی می گوید:”بابا اون کادو گرفتم گذاشتم روی زمین “تازه فهمیدیم که دیروز که عمه در حال کادو گرفتن بوده حنانه نیز از این فرصت استفاده کرده بود و جارو دستی را کادو گرفته است.

 



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


1 − = هیچ

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>