روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی- ۷۹

بدون دیدگاه

یکی از دوستان خانوادگی مان سودابه نام دارد. حنانه بعد از مدتها که نفهمیده بود دقیقا اسمش چیه با کمال تعجب از عمه اش پرسید: عمه، من مامان تسنیم را چی صدا بزنم ، عمه نیز خیلی خونسرد گفت : خب عمه جون بگو خاله سودابه ، حنانه گفت: آخه عمه همه او را سوباسا صداش می زنند



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


− سه = 4

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>