سمیه موسی نژاد

روزهای حنایی – ۱۰۷

بدون دیدگاه

ـ و چه زود دیر می شود
انگاری همین دیروز بود که حنانه به دنیا آمد حالا حنا خانم کلاس اول شده و حسابی کفر مرا در مشق نوشتن درآورده است، دستخطشم خوبه ولی اصلا از مشق نوشتن خوشش نمیاد هرچند خودم نیز همینجوری بودم ، امشب که سری به آرشیو وبلاگم زدم حسابی خواب از سرم پرید،همیشه فکر می کردم حال کو تا حنانه بره مدرسه، حالا حنانه به مدرسه می ره و من و همسرم به دهه سی سالگیه عمرمان رسیده ایم و حانیه خانم نیز به جمع ما اضافه شده است، عمرگران می گذرد خواهی نخواهی
ـ حانیه خانم همین که صدای حنانه را می شنود شروع به سر و صدا می کند و از حنا می خواد که بیاد باهاش حرف بزنه، حنانه خواهر مهربانیست اما بعضی اوقات آمپر خل و چلی اش می زنه بالا و یه کارایی می کنه که مغزت سوت می کشه



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


1 × یک =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>