روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی- ۱۱۰

بدون دیدگاه

- از بوییدنش، از بوسیدنش، از خاراندن سرش ،از خندهایش حتی از گریه هایش سیر نمی شوم چون می دانم دلتنگ این لحظات میشوم، با آمدن حانیه کارهایم دو برابر شده و خیلی وقتها  در حسرت نیم ساعت خواب بی دغدغه هستم، اما با این وجود تمام این لحظات را دوست دارم.

اینم عکس تازه از حنانه و حانیه خانم

IMG_4333

 

- حنانه خانم این روزها خیلی حساس شده ،حتی بعضی اوقات از ترس خانمی جلوی چشمش به حانیه محبت نمی کنم و یا  اینکه با صدایآرام طوری که حنانه نشنود به او محبت می کنم.

- حانیه آنقدر برای همه می خندد که همه را مجذوب خود کرده، ناگفته نماند که خیلی ام بابایی است آنچنان خودش را برای بابایش لوس می کند و چنان حرکاتی از خودش نشان می دهد که بابایش را مجبور می کند او را بغل کند خلاصه اینکه تمام لحظات شیرین نوزادی حنانه در حال تکرار است.

 



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


3 + = هفت

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>