روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی – ۹۸

بدون دیدگاه

- من و همسرم و حنانه در ماشین در حال گوش دادن به موسیقی مورد علاقه حنانه خانم بودیم، که خانمی یک دفعه گفت:بابا آهنگ و قطع کن می خوام فکر کنم، من و همسرم فقط با تعجب به همدیگه نگاه کردیم.

- روز دوم فرودین هوا به شدت مه آلود بود به همین خاطر تصمیم گرفتیم همگی نهارمان را به خانه عمه ام که در یکی از شهرستانهای شهرمان است ببریم،طبیعت واقعا زیبا بود کوههای مه آلود، زمین سرسبز، خلاصه اینکه حسابی در حال لذت بردن از طبیعت بکر استانمان بودیم که خانمی با گفتن “دل هر کی بشکنه که دل طبیعتو می شکنه” ما را متوجه خودش کرد.

 

حنانه خانم در کوه13 farvardin (101)



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× 2 = هشت

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>