روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی – ۱۴۰

بدون دیدگاه

- مو فرفری من (حانیه خانم)در یک عمل انتحاری من را بغل کرد و گفت: مامان دووشِت دالم(دوست دارم)، وای اولین باری بود که این کار را از او می دیدم، خیلی براش ذوق کردم.

- حنانه هر وقت از مدرسه میاد سعی می کنه یه خوردنی برای حانیه با خودش بیاره ، در غیر این صورت سوزنش رو جمله ی” چی بلام آبردی”(چی برام آوردی) گیر میکنه.

- پنهان کاری های حنانه هم باعث خنده من و همسرم شده و هم استرس٫نمونه اش چند روز پیش بدون اطلاع من و همسرم تعداد زیادی از کتابهای داستانی که برایش خوانده ایم یا خودش خوانده را به مدرسه برده و کلی با آنها قیافه گرفته بود، معلمش نیز عکسش را  در کانال تلگرام فرستاد البته همراه با توضیح.

photo_2018-02-21_14-09-52

 

اینم از توضیح بعدی معلم

✅(اولیای عزیز به منظور اهمیت کتاب و کتاب خوانی و فراموش شدن این امر نزده بیشتر خانواده ها قصد داریم روزهای چهارشنبه زنگ آخر را به زنگ کتاب وکتاب خوانی اختصاص دهیم به همین خاطر هر هفته یکی از بچه ها تعدادی از کتابهایی را که خوانده است با خود به کلاس میاورد ودر اختیار بچه ها قرار میدهد تا بخوانند . فقط در نظر داشته باشید بچه ها باید کتاب هایی را که حتما خودشان آنها را خوانده اند به کلاس بیاورند.)

این جمله ی آخر گواه همه چیز است.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


یک + 2 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>