روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی ۲۳

۲ دیدگاه‌ها

بالاخره بعد از دو ماه دندان سوم خانم کوچیک (البته داندان بالایش) درآمد. به خاطر این دندانش خیلی اذیت شد هم اسهال گرفت و هم تب کرد.
خانم آنقدر شیطان شده که دیگر فقط زمانی که خواب است می توانم به کارهایم برسم، در بیداری یا باید پیشش باشم یا اینکه کسی مراقبش باشد.

بالاخره بعد از دو ماه دندان سوم خانم کوچیک (البته داندان بالایش) درآمد. به خاطر این دندانش خیلی اذیت شد هم اسهال گرفت و هم تب کرد.

خانم آنقدر شیطان شده که دیگر فقط زمانی که خواب است می توانم به کارهایم برسم، در بیداری یا باید پیشش باشم یا اینکه کسی مراقبش باشد.



  1. 在线代理 می‌گه:

    哈哈 我来给博主盖个楼 顺便收藏一下

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ یک = 7

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>