روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی – ۴۶

بدون دیدگاه

- دروغ گفتن ولج بازی هایش وزیاد سوال کردن هایش ، حتی حسودی کردن با بچه های کوچکتر از خودش را شروع کرده است.

- علاقه عجیبی به لباس عروس و مراسم عروسی وهر آنچه که سفید باشد پیدا کرده است، شبی را که خانوادگی به سینما رفته بودیم(وخانمی را برای اولین بار به سینما بردیم) حنانه دختری را دیده بود که شال سفیدی بر سر داشت از خاله اش پرسیده بود که: خاله این خانمه عروسه خاله نیز گفته بود:آره حنانه آنقدر به آن دختر خانم نگاه کرد که او خودش خجالت کشید.

- بعضی اوقات آنقدر در مورد یک چیزی سوال می کند و معمولاً سوالهایش را با چرا شروع می کند که مرا کلافه می کند.

- خیلی زیبا ادای احوال پرسی های خانمهایی که در یک جمع هستند را در می آورد.

- هر خاطراتی را که می خواهد بازگو کند با کلمه آدِتِ (یادته) جمله اش را شروع می کند.

 



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


هشت + = 17

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>