سمیه موسی نژاد

روزهای حنایی – ۹۹

بدون دیدگاه

- حنانه خانم وقتی حاملگی ام را فهمید با خوشحالی پرسید یعنی مامان دیگه ما تنها نیستیم.(حالا هی بگید تک فرزندی خوبه)

- حنانه خانم بهم گفت مامان کاشکی اسم منو زهرا می ذاشتی،چرا! اسم خودت که خیلی قشنگه، آخه مامان تا هر وقت منو صدا می زدی یاد خاله زهرا می افتادم(امان از دوری)

- خانمی به پدرش گفت:بابا برام درخت پسته شور تو باقچه می کاری؟(علاقه عجیبی به پسته شور دارد)

- پسر عمه ام در حال سر به سر گذاشتن حنانه خانم بود خانمی بهش گفت:الهی بمیری، پسر عمه ام نیز در جوابش گفت: الهی خودت بمیری، بابات بمیره، حنانه با حالتی ناراحتی گفت: اگه بابام بمیره من و مامانمم میمیریم

ادا در آوردن حنانه در هنگام عکس گرفتن

  049



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ پنج = 8

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>