روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی _ ۱۰۱

بدون دیدگاه

_ ازاینکه در این دوران بارداری اذیت می شوم شکی نیست، اما آنقدر دلخوشم به فرشته ی که قرار است به جمع خانوادگی ما اضافه شود فرشته ی که ممکن است مثل حنانه خانم باشه، دلسوز، مهربان، با درک و باشعور  و البته در بعضی اوقات بداخلاق.

_ خیلی خنده دار است یا اینکه می تونیم بگیم خیلی تاسف بار است، در قرن بیست و یکم افراد همان کار افراد جاهلیت عرب یعنی زنده به گور کردن دختران را انجام می دهند با این تفاوت که در حال حاضر با فهمیدن جنسیتش او را سقط می کنند وبا فرض اینکه کمتر از سه ماه است و روح ندارد پس گناهی مرتکب نشده اند.

_ روز جمعه خانواده پدر شوهرم بیرون رفتند و ما نیز به علت کار زیاد مهدی و بد بودن حال خودم نتونستیم بریم، عصر که برگشتن به حنانه خانم گفتم مامان برو پایین ببین مامان جون و بابا جون بهشون خوش گذشته،عسل بانو با یک اعتماد بنفس بالایی روبه من گفت: اونا که بدون من بهشون خوش نمی گذره.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


چهار × 2 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>