روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی _ ۱۰۶

بدون دیدگاه

ـ اینکه حنانه در مشق نوشتن تنبل باشد اصلا برایم جای تعجب ندارد چون خودم آنقدر در مشق نوشتن تنبل بودم که هنوز سیلی را که معلم کلاس اولم به خاطر مشق ننوشتن بهم زد یادمه، چقدر سخته تحقیر شدن جلوی دیگران

- هنوز سه روزی از رفتن خانمی به مدرسه نگذشته بود که در راه بازگشتش از مدرسه گفت: مامان، اینا که چیزی یادمان نمی دن هنوز که نمی تونم چیزی بخونم

ـ اوایل هر بار که به حانیه ابراز محبت می کردم حنانه می گفت به کی گفتی، حالا می گه به هر دوتامون گفتی .

ـ چند شب پیش با حنانه به شدت بحث کردم خلاصه اینکه انتهای بحثمان منجر به گریه حنانه شد احساس کردم حانیه در بغلم به ناگاه سکوت کرد بعد از اینکه متوجه گریه خواهرش شد شروع کرد به گریه های وحشتناک همین باعث شد من و حنانه با هم آشتی کنیم



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


چهار × = 8

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>