روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی _ ۱۲۷

بدون دیدگاه

100

 

عکس بالا تولد یکسالی حانیه خانم و ۷ سالگی حنانه خانم است.(حنانه خانم اصلا خبر نداشت که می خواهیم برایش تولد بگیریم  و بشدت در لحظه ای ورودش غافلگیر شد در این لحظه فقط منو بغل کرد)

- حنانه خانم امسال برای اولین بار به کلاسهای تابستانه رفت ولی امان از روزی که کلاس داشت از چند ساعت قبلش رو مخ من و باباش بود مرتب می گفت ساعت چنده ، من دیرم نشه، جدا از اینا سعی داشت حداقل یک ساعت قبل از شروع کلاس در محل برگزاری کلاس حاضر باشه، خلاصه اینکه من و همسرم مجبور شدیم یک تعهدنامه ازش بگیریم که در صورتی که اصرار زیادی به رفتن اونم یک ساعت قبل از شروع کلاس بکنه دیگه اون روز به کلاس نمیره، علاوه براینها امسال بد اخلاقی ها و بد عنقی های حنانه حالمان را گرفت و ما دوباره  مجبور شدیم برای رفتارهای خوب و بدش امتیاز بدهیم ،در صورت گرفتن سه رفتار بد اون روز نیز از رفتن به کلاس محروم می شد، منی که دوست نداشتم  حتی یک ساعت حنانه خانم از من دور شه بطوری که اصلا علاقه ی نداشتم حنانه به چیش دبستانی بره ،امسال تابستان حنانه کاری کرد که زمان فرا رسیدن کلاسهایش  در دل می گفتم خدایا شکر حداقل یه کم انرژی اش تخلیه می گیرد.

(این پست را یکماه پیش نوشته بودم اما به دلیل مشغله زیاد فرصت ویرایشش را پیدا نکردم)

 



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× هفت = 28

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>