روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی-۱۱۵

بدون دیدگاه

- حانیه خانم به تازگی کلمات دادا و بابا را می گوید البته بماند مدتی است که اگزما شدید پوستی گرفته و حسابی حالم را گرفته  است.

- حانیه جانی (لقبی که حنانه برایش گذاشته) وقتی چشمش بهش می افتد انتظار دارد حتما بغلش کند اگه این کار را نکندبدون استثنا گریه می کند ویا اینکه حالت لوس گریه را به خود می گیرد.

-حانیه اونقدر خودش را شیرین می کند که کل فامیل را دلبسته خود کرده مخصوصا شوهر خواهرم.

- تا حالا ندیدم که بچه ی از تعطیلی مدرسه ناراحت بشه ولی حنانه خانم اینچنین است اونقدر معلمش را دوست دارد که نه از تعطیلی مدرسه خوشحال میشه نه از نیومدن معلمش,ودر پایان اینکه از هر فرصتی استفاده می کند برای ابراز احساساتش به معلمش.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


نُه + = 10

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>