روزنوشته‌های یک مادر

روزهای حنایی _۱۲۹

بدون دیدگاه

دیشب حنانه را دوبار به خاطر ننوشتن تکالیفش و اینکه سعی می کرد به دورغ بگوید که  آنها را انجام داده،  تنبیه بدنی کردم، بعدشم آخرش شب اونقدر گریه کردم که چشام می سوخت، یکی نیست به من بگه بنده خدا تو که ظرفیت تنبیه کردن بچه را نداری چرا این کارو می کنی، البته ناگفته نمونه معلمها خیلی در عصبی کردن مادرها دخیلند، من خودم خوب یادمه معلمهای زمان ما بیشتر از اینکه درس دانش آموز مهم باشه ، اخلاق و رفتار براشون مهم بود این خودش باعث میشد به خاطر خجالت نکشیدن پیش معلم هم خوب رفتار کنیم هم اینکه درس بخونیم، در ضمن مادرهاسالی یه بار میومدن مدرسه گاهیم نیومدن اما حالا چی، تو هفته یه بار نری می گن چرا نمیایی سر بزنی، یعنی واقعا این چه نظام آموزشیه که ما داریم، استرس مادرها را به جای کم کردن زیادشم کرده.

 



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


نُه − 3 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>