روزنوشته‌های یک مادر

روزه‍ای حنایی- ۱۰۸

بدون دیدگاه

- با آنکه فقط سه ماه از مدرسه می گذرد شکر خدا حنانه خانم خیلی از لحاظ درسی پیشرفت کرده و این پیشرفتش را کاملا مدیون معلم دلسوز حنانه خانم هستم،بعضی اوقات خانم گل در انجام تکالیفش آنقدر اعصابم را خرد می کند که دوست دارم سرم را محکم به دیوار بکوبم اما بعضی اوقات آنقدر عالی و بدون اعصاب خرابی تکالیفش را انجام می دهد که باورم نمی شه این همان حنانه است ،از وقتی مدرسه رفته آنقدر با من بحث می کند که گاهی احساس می کنم نیاز به سکوت مطلق دارم، بشدت نیز زود رنج شده، از همه اینها گذشته وقتی می رم مدرسه خانم معلمش آنقدر از حنانه تعریف می کنه که انگار در فضا سیر می کنم.

- تازگی پسر عمه دخترهایم به دنیا آمده اما خیلی ظریف است حنانه خانم که متوجه نگرانی ها و دلواپسی های عمه اش شده بود به خاطر اینکه به عمه اش دلداری بده با همان صدای آرامَش گفته بود عمه باور کن حانیه ام خیلی پاهاش کوچولو بود الان نگاه کن چقدر تپله، باور کن امیر علی ام خوب می شه.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× 2 = شش

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>