روزنوشته‌های یک مادر

عذاب

بدون دیدگاه

این روزها انگار قرار نیست از آسمان پر برکت خدا باران و برف الهی ببارد و  زمین نیز آرام بگیرید، و حال آنکه من و تو ای دوست در کم شدن رحمت الهی چه نقشی داریم؟

کاش نقشی نداشتیم اما افسوس که مقصر اصلی خودمانیم!

هیچ می دانی با گذاشتن عکس غذاهای جورواجور در صفحه ی اینستاگرامت چه کارها که با شکمهای گرسنه نکردی؟

هیچ می دانی با گذاشتن عکسهای لحظات خوشی ات چه دلها  را که نسوزاندی؟

هیچ می دانی با گذاشتن عکسهای سفرهایت چه آرزوها که بر دل نگذاشتی؟

اصلاً مطالب بالا به من و شما چه ربطی دارد، مگر من و تو بودیم که مرتب از سفره های هفت سین و شب یلدا و سفرهای نوروزی و تابستانی و هدیه هایی که گرفته بودیم و غذاهای جوراجور عکس گرفتیم، ما آنقدر خوبیم که همیشه بیشتر از خودمان به فکر دیگرانیم، و این وصله های نا جور به ما نمی چسبد.

مگر ما بودیم که آه و ناله کودکان یمن را شنیدیم و آخ نگفتیم

مگر ما بودیم که از هر فرصتی استفاده کردیم که اجناس را گران به مردم بفروشیم

مگر ما بودیم که  آدمها را با مدل ماشین و خانه هایشان ارزش گذاری کردیم

مگر ما بودیم که بی قیدو بندی در مراسمات را، باکلاسی خواندیم

مگر ما بودیم آدمهای چادری را بی فرهنگ و عقب مانده خواندیم

……

نه انگاری هیچ کدام از حرفهای بالا در حد و شان یک ایرانی نیست ، به گفته ی اکثریت مردم همش تقصیر آخوندهای گناه کار است ما همگی معصومیم،پس انگار من اشتباه می کردم .



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× 2 = هشت

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>