سمیه موسی نژاد

حرف دل

3 دیدگاه‌ها

از اين كه چيزي را به دست بياورم و به خاطر آن اطرافيانم را فراموش كنم،

از اين كه دائم ديگران را به خاطر رفتارشان سرزش كنم و خودم دقيقاً آن رفتاررا تكراركنم،

از اين كه از ديگران سواستفاده كنم،

حسابي حالم را مي گيرد.

اما متاسفانه يكي از بهترين دوستانم چنين رفتارهاي را با من داشت ، آنقدر حالم گرفته شده كه دوست داشتم او را فراموش كنم تا شايد مرحمي برحال خرابم شود،ولي آنقدربا اوصميمي بودم كه حتي از پس اين كار بر نيامدم.

خاله ام  از چت هاي كه با دوستش (كه ازدواج كرده و به خاظر شغل همسرش به كشور مكزيك رفته اند) انجام مي دهد بعضي اوقات با من حرف مي زند،

با آنكه اندازه من و دوستم با هم صميمي نبودند اما هنوز با هم ارتباط صميمانه دارند،اما من و دوستم…………



  1. ليلا گفت:

    سلام
    خوبي؟حناخوبه؟

    پريشب خواب ديدم آش رشته نذري داشتي

    گفتم بهت بگم نكنه نذري داشته باشي كه ادا نكردي

  2. هدی گفت:

    سلام عزیزم
    اشکالی نداره بگذار و بگذر چون توی دنیایی زندگی میکنیم که از هر چیزی بتونیم فرار کنیم از نامردی و دورویی نه…

  3. مهری گفت:

    شاید با هاتون همدرد باشم چون تنها چیزی که این روزا داره جون منو آتیش میزنه همین سواستفادس همین که کسی که فک می کنی بهترینه حالا بدترین میشه به خاطر چیزایی که فقط خودشو میبینه و میخاد بدترشم اینه که نتونی باور کنی نتونی بدت بیاد بازم این تو باشی که قبول باشی. اره اینم درد منه.

    اما بیا بی خیال

    بیا فقط به این فک کنسم که به هر کسی دبگه از این به بعد کمک می کنیم کاری میکنیم نه به خاطر خودشون باشه به خاطر اینه که فقط هر کسی فرستاده ای از خداست و تو در نهایت هر کاری داری فقط واسه خدا انجام میدی نه به خاطر بنده اش.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


هفت × = 7