سمیه موسی نژاد

روزهای حنایی -18

بدون دیدگاه

باورم نمي شه دندان در آوردن يك بچه آنقدر هيجان داشته باشد كه هر بار اطرافيان آن را مي بينند هيجان زده مي شوند.

بابا و مامان خودم و همسرم هر بار دندان تازه ي خانم كوچيك را مي بينند آنچنان ذوق مي كنند كه گاهي اوقات فكر مي كنم بچه بزرگ نكرده اند.

خانم كوچيك تازگي كلمه دادا – آب و آي دا را خوب تلفظ مي كند.

اطرافيان زماني كه اسم من را با صداي بلند پيش حنانه صدا مي زنند يا با هيجان فروان مي خندد و منتظر ديدنم است يا اينكه با تمام وجودش ورودي  كه ممكن است من از آنجا بيايم را ديد مي زند، اين لحظه آنقدر برايم شيرين است كه دوست دارم تمام وجودم را فدايش كنم ، حتي زماني كه  براي آمدن به آغوش تو تمام تلاشش را مي كند،احساس مادر بودن را بيشتر لمس مي كنم.



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


7 − = پنج