سمیه موسی نژاد

روزهای حنایی- 36

بدون دیدگاه

-خانمي علاقه شديدي به خواندن كتاب و كشيدن نقاشي نشان مي دهد به طوري كه يك شب به خانه ي يكي از دوستان رفتيم يك لحظه حنانه همراه فرزندشان به داخل اتاقش رفت و چند لحظه بعد برگشت و با حالت التماس گفت:مامان كتاب ، به خاطر اينكه عقده نقاشي اش نيز خالي شود يك كاغذ A3 روي ديوار برايش نصب كردم و شكر خدا خوب با آن مشغول شده است البته بماند من و باباش نيز گاهي بر روي آن نقاشي مي كشيم.

-عسل بانو به نقاشي مي گويد نكاشي.

-تازگي نيز يك وسيله مثل كنترل تلويزيون دستش مي گيرد و مي گويد: مامان بَزَنَم

-مدتي نيز با يك عروسك كوچك كه از خانه ي يكي از دوستان آورده است بشدت مشغول است حتي مي آيد و مي گويد :مامان عَلوسَك گُلُسنه(مامان عروسك گرسنه اش است) ،بعد من مي گويم : مامان چي بهش بدم، جواب مي دهد: كذا(غذا)

-حناني در حال حاضر كه مي خواهد من و باباش را صدا بزند اينچنين مي گويد: مامان، مامان، ماماني يا بابا ، بابا، بابايي البته ماماني و بابايي را با صدايي نازكتر و مليحتر مي گويد.



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


8 − = دو