سمیه موسی نژاد

روزهای حنایی – 40

بدون دیدگاه


حنا خانم به همراه طه خان (به زبان حنا طاخا)

با چشمان زيبايش به من نگاه كرد و بعد از مدتي گفت “خسته نباشي” اين را بعد از خوردن خاك قند و ناراحت شدن من از اين كارش بيان كرد.

اين طه خان جرات ندارد به اسباب بازي ها خانمي دست بزند و يا اينكه كاري بر خلاف خانم جان انجام دهد چنان بر سرش فرياد مي كشد كه طفلكي در جايش ميخكوب مي شود.

چند بار طه را با اين لحن صدا زد”طه كوچولو ” وقتي جوابي از جانب طه نشنيد دوباره تكرار كرد و در ادامه جمله ي قبليش مي گفت” طه بگو بله” زماني طه گفت بله با صداي جذابش گفت” آفرين”.



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


5 + یک =