سمیه موسی نژاد

روزهاي حنايي- 78

بدون دیدگاه

حنانه خانم چند دقيقه قبل از اذان صبح بيدار مي شود و مي آيد داخل اتاق ما و پهلوي من مي خوابد همسرم نيزمجبور مي شود پايين تخت بخوابد. همسرم در حال بازي كردن با حنانه بود كه مثلا خانمي و همسرم  همسايه همديگر بودند و از مشكلات خودشان براي همديگر صحبت مي كردند همسرم به حنانه گفت: خانم، دخترم عادت داره شب كه از خواب بيداره مي شه بياد روي تخت ما بخوابد و من  مجبورم پايين تخت بخوابم، حنانه در جوابش گفت: آقا كاريش نداشته باشيد وقتي بزرگ شد خودش ياد مي گيره كه تنها بخوابد.

 



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


4 − دو =