سمیه موسی نژاد

روزهای حنایی – 156

بدون دیدگاه

  • شکر خدا امسال نیز حنانه توانست روزه بگیرد، معلمشم حسابی با حنانه همکاری می کرد و اجازه می داد حنانه امتحاناتش را بعد از افطار انجام دهد(به خاطر کرونا همه ی مدارس آنلاینی شدن) حانیه خانم امسال شبهای اول را نمی توانست بیدار بماند ولی چند شب که گذشت او نیز با حنانه تا اذان صبح بیدار بود و بعدشم به زور می خوابید، , ودر جواب سوالی که “چرا سر سفره افطار نشستی مگه شما روزه بودی؟”می گفت: من روزه ی کله کنجشکی می گیرم تو روزه ی کله کنجشکی می تونی همه چیز بخوری.
  • روزهای اول ماه رمضان یه سوال بزرگ تو ذهن حانیه خانم ایجاد شده بود که مامان وقتی من بزرگ شدم باید روزه بگیرم و چیزی نخورم؟! من عادی گفتم آره، با حالتی سرشار از ناراحتی گفت: “نه مامان من نمی تونم چیزی نخورم(شکموی مامانی)”.
  • امسال برنامه ی سر سفره خدا تکرار برنامه ی پارسال بود، حنانه می دانست که چه شبی عوامل و بازیگرهای فیلم منطقه پرواز ممنوع (حالا بماند که حنانه و حانیه بالای 15 بار در ماه رمضان این فیلم را دیدن) میارند، اون شب هردوتاشون به دقت در حال دیدن برنامه بودن که یکهو حانیه با ناراحتی گفت: این بیشعور همش میگه نوجوان، نوجوان .تازه ما متوجه شدیم مخاطبش تهیه کننده فیلمه که مرتب تکرار می کرد فیلم نوجوان، حانیه ناراحت شد که چرا اسم کودک را نمیاره(وای من و همسرم چقدر خندیدم که به چه چیزایی توجه می کنه)
حانیه و گردنه حیران


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× سه = 27