سمیه موسی نژاد

روزهای حنایی- 88

بدون دیدگاه

-دوست دارم امشب قبل از نوشتن مطلبم وضعیت کودکان و پدران و مادران غزه را یادآوری کنم.

خانه عموی همسرم اسباب کشی داشتند همسرم به همراه حنانه به کمکشان رفت، زنعموی همسرم که می خواست به خانه پسرش (خانه ی خواهرم)بیاید ،همسرم، حنانه را با او می فرستد حنانه نیز بابایش را به یک گوشه می کشد و می گوید : بابا من می رم ولی به شرط اینکه به خودت فشار نیاری و زیاد اسباب بلند نکنی،این نیز گوشه ی از موهبتهای داشتن دختر است.



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× 9 = هفتاد دو