سمیه موسی نژاد

روزهای حنایی _ ۱۳۳

بدون دیدگاه

– حنانه گفتن حانیه را خیلی دوست دارم ،بحدی که برای هر کار کوچکی می گویم: حانیه مامان آباج حنانه را صدا بزن

بعضی از کلمات ی که حانیه می گوید:

– آره: آده

– بله: بده

– بستنی: بتی

-یاسی: آسی

– حانیه به خاطر علاقه فراوانی که به پسرعمه ام طاها دارد کل پسرهای هم قد او را طاها صدا می زند

– وقتی می افتد و جایی از بدنش درد می گیرد آن قسمت را می گیرد و می گوید: درد

– تازگی هر چیز خوردنی که به حانیه می دهم یکی دیگه برای حنانه درخواست می کنه

نوبتی ام که باشه نوبت حنانه خانمه

– دوست حنانه چیپس و لواشک و آب معدنی برای خودش و حنانه خریده بود اما حنانه گفته بود : مامانم میگه آدم حرمت ماه رمضانو باید حفظ کنه و چیزی بیرون نخوره ، بهمین خاطر رفته بودن گوشه ای از مغازه و خوردنی هاشون خورده بودن، احساس  شادی به خاطر اینکه حنانه به حرفهایم اهمیت تمام وجودم را فرا گرفت.

 



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ 5 = نُه