سمیه موسی نژاد

روز دیگر – 5

بدون دیدگاه

خيلي سريع پيش آمد، سريعتر از آنچه حتي فكرش را مي كردم. مثل هميشه براي معاينه هاي معمولي رفتم كه دكتر گفت آب دور بچه خيلي كم شده و حتماً فردا صبح بايد سزارين شوي!

بعد از مشورتهاي فراوان تصميم گرفتم كه برخلاف ميلم و برنامه هايي كه براي زايمان طبيعي داشتم، عمل سزارين را انجام دهم. شب به سرعت كارهايي كه قبل از زايمان قرار بود انجام بدهم را با كمك اطرافيان انجام داديم.
صبح روز بعد ساعت 7 در بيمارستان بستري شدم. حدود ساعت 10 و نيم بود كه مرا به اتاق عمل بردند و ساعت 11 حنانه به دنيا آمد. دردش بيش از آنچه بود كه حتي فكرش را مي كردم. بيمارستان پر بود از فاميلهاي من و همسرم. حنانه اولين نوه خانواده پدري من و همسرم و اولين نتيجه خانواده پدربزرگ همسرم است.
در بيمارستان مجبور بودم 12 ساعت بدون حركت و 24 ساعت بدون خوردن حتي آب سر كنم. اما با اين حال همه اينها گذشت و من و حنانه بالاخره بالاخره به خانه بازگشتيم، البته به خانه پدري.

خيلي سريع پيش آمد، سريعتر از آنچه حتي فكرش را مي كردم. مثل هميشه براي معاينه هاي معمولي رفتم كه دكتر گفت آب دور بچه خيلي كم شده و حتماً فردا صبح بايد سزارين شوي!

بعد از مشورتهاي فراوان تصميم گرفتم كه برخلاف ميلم و برنامه هايي كه براي زايمان طبيعي داشتم، عمل سزارين را انجام دهم. شب به سرعت كارهايي كه قبل از زايمان قرار بود انجام بدهم را با كمك اطرافيان انجام داديم.

صبح روز بعد ساعت 7 در بيمارستان بستري شدم. حدود ساعت 10 و نيم بود كه مرا به اتاق عمل بردند و ساعت 11 حنانه به دنيا آمد. دردش بيش از آنچه بود كه حتي فكرش را مي كردم. بيمارستان پر بود از فاميلهاي من و همسرم. حنانه اولين نوه خانواده پدري من و همسرم و اولين نتيجه خانواده پدربزرگ همسرم است.

در بيمارستان مجبور بودم 12 ساعت بدون حركت و 24 ساعت بدون خوردن حتي آب سر كنم. اما با اين حال همه اينها گذشت و من و حنانه بالاخره بالاخره به خانه بازگشتيم، البته به خانه پدري.



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


سه × 7 =