سمیه موسی نژاد

به رنگ حنایی – 4

بدون دیدگاه

– «مامان من از مرگ می ترسم نذار من بمیرم» آنقدر زن بیچاره این جمله را با اشک وناله بیان می کرد که نه تنها افرادی که از کنارش رد می شدند بلکه کادر بیمارستان را نیز به گریه انداخته بود.



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


− 2 = پنج