سمیه موسی نژاد

وچقدر زود دیر می شود

بدون دیدگاه

حرف های ما هنوز ناتمام…

تا نگاه می کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی… ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان چقدر زود دیر می شود!

(مرحوم قیصر امین پور)

با تمام وجود کلمه به کلمه شعر را حس کردم زمانی که:

– حنانه ام بزرگ شد و قد کشید و شیرین زبانی هایش را حواله داد به جر و بحثهای روزانه اش.

– مادربزرگم دیگر مرا نشناخت.

– جای خالی پدربزرگم را در خانه اش دیدم.

– چروکهای زیر گردن مادرم را دیدم.

– زمانی که ……



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× شش = 48