سمیه موسی نژاد

روزهای حنایی- 114

بدون دیدگاه

Untitled-1

خانمی داشت تکالیفش را انجام می داد که یادش افتاد یه برگه بهشون دادن که باید اولیا نظرشون را پشت برگه بنویسن همین که برگه را نشونم داد با حالتی سرشار از ذوق فریاد زدم حنانه این که کارنامه اته . و چقدر زود دیر می شود



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


× 2 = ده